۴۵ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

پیانو

پیانو شده گوشه ی دنج و امن من،  کِلاویه هاش سقف شده و ستون پیانو شده دیواری که من بتونم بهش تکیه کنم. کنج پیانو زیر آوار حسرت ها و آرزو های دفن شده اشک میریزم و کسی نیست که صدای منو بشنوه...

پ.ن :امسال بوی پاییز زودتر از خودِ پاییز سرو کله اش پیدا شد 🍂

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۱ مهر ۰۰

شکنجه

از لابه لای تمام خاطره های بد، ذهنم امروز بی هوا پرواز کرد به روز های تلخی که برای من حکم روز های اسیری رو دارن. 

اولین باری که کلاس زبان افتادم ترم Run3بود. اون زمان کانون زبان میرفتم. معمولا هم ترم هایی که 3 داشت فاینال های سختی داشت. من اون موقع کلاس چهارم ابتدایی بودم. اون روز که جواب فاینال اومد و بابام فهمید که افتادم یه رفتار بسیار عجیب دیدم...

بابا توخونه داد میزد و باهام دعوا می‌کرد. حتی گفت که دیگه بهم اجازه نمیده که کلاس زبان برم. حتی حتی حتی زنگ زد به خاله سمیه ام. اون موقع ها خاله ام یک دختر نوزاد داشت. بابا زنگ زده بود و به خاله ام میگفت کارگر نمیخوای یاسمن بیاد کهنه ی بچتو بشوره؟ حتی به مامانم میگفت ببین خواهرت الهام همیشه خونه اش کارگر هست، ببین یاسمن رو قبول نمیکنه به عنوان کارگر؟ اون شکنجه ی روحی، اون زخم عمیق، اون درد، هیچوقت از خاطر من نرفت فقط رو دلم موند کهنه شد. پدرم یه شکنجه گر ماهره... و من همیشه مورد عصابت گلوله های حرفاش بودم با اون ها رشد کردم و بزرگ شدم و رسیدم به سن بیست سالگی.

حالا دقیقا این روز ها که من گفتم میخوام رشته معماری برم دوباره حرف ها شروع شده. دوباره اذیت ها از سر گرفته شده تا جایی که به هرچیزی که علاقه داشتم ازم گرفته شده. تمام این حرف ها و حرکت ها هیچوقت از یادم نمیره. مطمعنم زخم این حرف ها هیچوقت خوب شدنی نیست. اما من امروز به روح خودم، به یاسمن درون خودم قول میدم که آدم موفقی بشم. حداقل خودمو به خودم ثابت کنم. این جمله "همه ی آدم های موفق که دکتر نیستن" رو به خودم ثابت کنم.

رو تک تک این زخم ها پا میزارم و اون ها رو میکنم پله های ترقی.

به ماند به یادگار تا روزی که به سراغ این پست بیام و فریاد شادی سر بدم که من تونستم :) 

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۲۵ شهریور ۰۰

آزادی قسمت همه

سلام 

باید حرفمو با یک جمله معروف شروع کنم ! : ایشالا آزادی قسمت همه :))

کنکور با بد و خوبش تموم شد :) بماند قبل کنکور تجربی نزدیک بود پس بیوفتم و بزنم زیر گریه و حتی بعد کنکور تجربی زدم زیر گریه :! 

جونم براتون بگه که کنکور هنر چرا انقدر آسون بود ؟! آقا اگه من میدونستم با یک بار خوندن کتاب ها میتونم رتبه بیارم بخدا حرف کسی رو گوش نمیدادم و میرفتم کتاب کنکور هنر میخریدم :/

از سختی کنکور تجربی هم نگم براتون :/ فقط دینیش اندکی آسون بود !

کنکور زبان هم برای اولین بار بعد سه سال ثبت نام کردن و غایب بودن طلسمو شکستم و شرکت کردم.چه جذاب بود :) شبیه فاینال زبان کانون بود :) یهو سر جلسه دلم واسه کانون و اون سختگیری های مزخرفش تنگ شد ! سوالات عمومیش که در حد تجربی بود اما سوالات تخصصیش به 5 پارت تقسیم شده بود. اولین پارت مخصوص گرامر پارت بعدی برای ووکب یا همون لغات پارت بعد برای جاهای خالی درون مکالمه و پارت بعدی و بعدترش هم مخصوص کلوز و ریدینگ ! چینش سوالات به صورتی بود که از آسون به سخت چیده شده بود . در کل باید بگم که اگر به جای پشت کنکور بودن یکی از این دوتا رشته رو برای خوندن انتخاب میکردم کم کمش الان دو ترم از دانشگاهم تموم شده بود. هر دانشگاهی هم نه هااااقطعا تهران . حالا زبان رو که دوست ندارم اما هنر قطعا گزینه ی اول من بود :)

خلاصه که مثل چی از انتخابم پشیمونم :)) پشت این لبخندا هم کلی درد پنهانه .

از من به شما نصیحت اگر عاشق تجربی هستین انتخابش کنین وگرنه قیدشو بزنین بخدا همه چی تو پزشک شدن نیست. انسانیت و آدم بودن رشته ی خاصی نمیخواد .

  • یاسمن گلی:)
  • جمعه ۱۸ تیر ۰۰

عود

چندوقتی میشه که به پیشنهاد روانشناسم توی ذهنم یک مجموعه لیستی از عواملی که با حضورشون به من آرامش هدیه میدن درست کردم. اسم اون لیست رو هم گذاشتم " آرامش بخش های من ". سر فرصت مفصل راجب این لیست براتون حرف میزنم. امروز میخوام به این لیست یه چیز جدید اضافه کنم :)

عود ؛ تو روز های اخیر زندگیم بوی عود توی اتاقم به کَررات می پیچه.این که میگم اخیرا منظورم تقریبا یک سال متوالی میشه . عود جز اون دسته از چیزهایی هست که بی دلیل با حضورش حالمو خوب میکنه . یه جورایی مثل صدای پیانوست ، فقط در ابعاد کوچک تر !

روزهایی که فکرم درگیره یا حالم بده روشنش می کنم و جلوی خودم قرارش میدم . به سوختنش خیره می شم که چطوری تبدیل به خاکستر میشه . به رقص دودی که حاصل از سوختن عود هست خیره می شم و تو دنیای خودم و غرقِ بی فکری می شم . یه جورایی انگار فکرمو خالی می کنه .

عاشق رقص دودِ عود هستم. یه وقت هایی هم عود رو تو هوا می چرخونم و اسم یا اشکالی که تو ذهنم ول می چرخنُ میسازم و در همین حین به حرکت قبلی دستم خیره میشم که چطوری دود رقصان مفهومی به چشم ها میرسونه !

یه وقت هایی هم از اینکه حالم خوبه روشنش می کنم و ریه هامو پر می کنم از بوی خوشِ رایحه اش و لبخندمیزنم . خلاصه که به همتون پیشنهاد میدم که امتحانش کنین :) در ضمن بگم که رایحه های تابستونی و زمستونی کاملا از هم مجزا هستن  و حتما قبل از خرید عود به آب و هوا دقت کنین . آب و هوا توی استشمام کردن بوی عود خیلی تاثیر گذار هست :)

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۲۶ خرداد ۰۰

روز های باقی مانده تا کنکور

کاش میتونستم به بابا بگم همیشه جوری مهربون باشه که انگار آخرین روز‌های باقی مانده تا کنکورم هست.

کاش می تونستم به میم بگم همیشه جوری بمونه با من که انگار آخرین روز‌های باقی مانده تا کنکورم هست.

کاش می تونستم به مامان بگم همیشه جوری مراعات حال منو بکنه که انگار آخرین روزهای باقی مانده تا کنکورم هست.

اما کاش می تونستم به خواهرم بگم همیشه جوری فکر کنه که انگار کنکوری روی زمین وجود نداره.

و به خودم بگم دنیا فانی تر از اونیه که بشینم و غصه ی روزهای آینده ای که نیومده رو بخورم.

پ. ن:روز دختر مبارک :) 

  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۲۲ خرداد ۰۰

خونه ی جدید و افکار من

من هنوز هم مثل تمام اون سال هایی که دانش آموز بودم عاشق تابستون هستم. تابستون همیشه برام خوشایند بوده. البته باید یه چیز خیلی مهمو فاکتور بگیرم و اون هم این دو سه سال اخیر و جریانات کنکور هست که گند زد به تابستون و اون احساس خوشایند.

اما امسال یه دلیل بیشتر برای خوشحال بودن دارم صرف نظر از اینکه فقط تابستون هست. امسال قراره به خونه ی جدیدی نقل مکان کنیم و من از این بابت واقعا خوشحالم؛ اما همین اتفاق باعث شده که دچار مشکل بشم. از اینکه میخوایم جابه‌جا بشیم خیلی خوشحالم اما یه موضوعی که اذیتم می کنه کنکورِ! نگرانیم اینه که جواب کنکور زمان نقل مکان کردن بیوفته و جواب آزمون مطلوب نباشه و همه ی خوشحالی اون زمانمو دود کنه بره هوا.

مشاورم میگه دچار" درماندگی آموخته شده "شدم. در این مورد که "درماندگی آموخته ‌شده" چی هست تو پست بعدی توضیح میدم اما در همین حد الان بدونین که یعنی بخاطر شکست های پی در پی ای که داشتم حالا باز هم فکر می کنم که شکست می خورم و قرار نیست آینده طوری پیش بره که توفکر من هست.

از این بابت ناراحتم اما نمیدونم باید چیکارش کنم. امیدوارم بتونم به زودی بهش غلبه کنم. شب و روزم با فکر کردن به این موضوع دست کمی از جهنم نداره :(

  • یاسمن گلی:)
  • جمعه ۱۴ خرداد ۰۰

باغِ دوران میانسالی

این روزها میم مشغله فکری زیادی راجب تحصیلش، مهاجرت و شغلش داره. این مشغله رو من هم تاثیر گذاشته و خب گاهی وقتا زیادی فکرم درگیرش میشه. دیروز که داشتیم باهم حرف می‌زدیم میم گفت هر چقدر هم کار کنم فقط تا 60 سالگیه بعد از اون خودمو بازنشسته میکنم و میرم برای خودم یه زمین میخرم و توش کشاورزی میکنم. منم گفتم یه باغ با سلیقه ی خودمون درست کنیم که وسطش یه خونه باشه با پنجره های شیشه ای بزرگ که از زمین تا سقف رو بپوشونه. درخت های مورد علاقمو هم گفتم که باید تو باغ بکاریم؛ مثل درخت آلوچه، درخت بید مجنون.

میم هم گفت که دوست داره سبزی هم پرورش بده. بهش گفتم میتونم توچیدنشون کمکش کنم ولی تو پرورششون علاقه ای ندارم :دی

لابه لای سبزی ها گفتم سبزی های مورد علاقه من حتما باید باشه که شامل تره و پیازچه میشه :)

میم هم گفت که دوست داره ریحون هم به این لیست اضافه بشه :)

به میم گفتم دوست دارم کاهو هم بکاریم آخه خیلی خوشمزه ان :)) علاوه بر اون عاشق برداشتشون هستم ^_^

لابه لای این صحبت ها داشتم به این فکر میکردم که اگر واقعا این باغ قشنگ بشه و به دلم بشینه میتونم یه قفسه کتاب  و صندلی ننویی هم به وسایل خونه اضافه کنم و اون دوران با خیال راحت اونجا کتاب بخونم :)

همیشه بعد از این همه رویا پردازی به خودم میگم درسته از دید دیگران این حرف ها یه رویا بیشتر نیست اما ما زاده شدیم تا به رویاهامون رنگ واقعیت بدیم. ما زنده ایم تا زندگی کنیم و رویاهامونو به حقیقت تبدیل کنیم :)

به امید اون روز ^_^

  • یاسمن گلی:)
  • جمعه ۲۰ فروردين ۰۰

شکسته شدن اولین طلسم در سال جدید

الان در حالت " آیم ذوقینگ" به سر میبرم ^_^

امروز میخوام راجب یکی از مشکلاتی که با پدرو مادرم داشتم و اکثرا سر این موضوع گلایه داشتم صحبت کنم.

من 98/8/8 گواهینامه گرفتم. پدر و مادرم روز های اول‌ که هرگززز بهم ماشین نمیدادن. کم کم بعد از گذشت چند ماه من در حضور پدر یا مادرم رانندگی میکردم. خب طبیعی هم بود. توی قانون راهنمایی و رانندگی یک بندی تحت عنوان این موضوع هست که کسی که تازه گواهینامه گرفته تا چند ماه اول‌ باید در کنار کسی که گواهینامه داره رانندگی کنه و خب من سعی می‌کردم با این موضوع کنار بیام. اما بعد از گذشت یک سال همچنان این ماشین ندادن ها ادامه دار بود. منم دیدم اینطوری نمیشه یاسمن خانمِ لجباز روی کار اومدن و این بار مدت زمان های بیشتری در حضور خانواده رانندگی میکردم.

وحالا امروز مفتخر هستم عرض کنم که امروز برای اولین بار بابا سوئیچ ماشینُ بهم داد تا برم و دور بزنم. البته بازهم تنها نبودم خواهر کوچیک ترم همراهم بود اما دیگه این بار برای اولین بار بود که بدون حضور بابا و مامان رانندگی میکردم و خیلی خوشحالم که امروز برای اولین بار این طلسم شکسته شد و بالاخره تونستن بهم اعتماد کنن و ماشین به دستم بدن :-)

خواستم این خوشحالی رو اینجا ثبت کنم تا به عنوان یه خاطره ی خوب ثبت بشه ^_^

من به شدت نسبت به امسال دید مثبتی دارم و مطمعنم که میتونم طلسم های بعدی رو هم یکی پس از دیگری بشکونم 8-)

  • یاسمن گلی:)
  • يكشنبه ۸ فروردين ۰۰

1400

سفره هفت سین امسال بدون تُنگ ماهی و سنبل چیده شد.

و سال نو بدون حضور بابا و سه نفری تحویل شد.

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. لاعقل من که تمام زورمو زدم تا سر سفره لبخند به لب داشته باشم اما انگار لبم کش نمیومد. این ها رو نوشتم تا یادم بمونه سال جدید چطوری آغاز شد...

ایشالا گاوی که امسال سالمونو تحویل کرده از اون گاو مهربون هایی باشه برای هممون به اندازه ی وزنش برامون شادی و سلامتی و رزق و روزی بیاره.

کرونا به من یاد داد که اول‌ از همه برای همه آرزوی سلامتی بکنم پس ایشالا همیشه سین سلامتی تو خونتون باشه ❤️

سال نو مبارک :) 

  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۳۰ اسفند ۹۹

قالب جدید

سلام

قالب وبلاگ عوض شده ^_^ در پی این اتفاق نمیدونم چه اتفاقی افتاد که قالب قبلی به فنا رفت. از اون بدترش این بود که هدر قالب قبلیُ ندارم. حتی عکس خام و بدون ادیتشُ هم ندارم متاسفانه :-|

اگر یکی دیگه به جز میم بود کلی سرش داد و بیداد میکردم همین الان هم خیلی خودمو کنترل کردم و چیزی نگفتم. دارم سعی میکنم به خودم تلقین کنم"اتفاقِ دیگه... ممکنه برای هرکسی پیش بیاد" حالا شاید هم اشتباه از من بوده آخه اصلا نمیدونم چیشد که یهو قالب قبلی ناپدید شد! 

آخه جالب اینجاست که بهش گفتم هدر قبلیُ ندارم حواست باشه به فنا نره :/

حالا بیاین نظربدین ببینم قالب جدید خوب شده یانه؟

پی‌نوشت(چهارشنبه/17دی/09:43) :عکس خام هدر قبلیُ یافتم :)) 

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۱۵ دی ۹۹
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو