۴۵ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

شهریور و کارهای موردعلاقه ام

اولین کاری که 1 شهریور انجام می دهم تا لنگ ظهر می خوابم. بعدش خیلی ریلکس بلند می شوم و صبحانه میخورم. یک کاری که به شدت دلم میخواهد انجامش بدهم و متاسفانه پارسال انجامش ندادم و موکولش کردم به 1 شهریور 99 ردیف کردن کتابخانه ام است. به طور قطع تمام کتاب های کنکوری ام را جمع میکنم و تمام کتاب های دوست داشتنی ام که در پایین ترین طبقه ی کتابخانه محبوس شده اند را در می آورم و در کتابخانه می چینم. هنوز جایی برای کتاب های کنکورم پیدا نکرده ام اما خب احتمالا جایشان را با کتاب های غیر درسی ام موقتا عوض میکنم  تا مهر همه ئشان را دور بریزم. 

دومین کاری که برای بعداز ظهر روز 1 شهریور انجام می دهم این است که به لوازم تحریر بروم و بولت ژورنال تهیه کنم. این قسمت از برنامه ام را که برای میم تعریف کردم خندیدم و گفتم فکر کن خیلی وقت است که دوره ی مدرسه رفتن و دانش آموز بودنم تمام شده است اما همچنان میل و علاقه ی شدیدی به فروشگاه لوازم تحریر دارم ! میم هم گفت الان دیگر وقتش شده است بگویی می خواهی به فروشگاه لوازم آرایشی بروی نه به لوازم تحریر 

شبیه آن دانش آموز اول دبستانی شده ام که می خواهند قانعش کنند و بگویند مثلا ده شب دیگر که بخوابی و بیدارشوی تابستان آمده است و تو دیگر مجبور نیستی که به مدرسه بروی!

حتی برای اینکه تا ده روز دیگر کارهایی که دوست دارم انجامشان بدهم را فراموش نکنم چک لیستی از آنها تهیه کردم.گرچه بدون اولویت هستند اما می خواهم جایی مکتوب که مبادا فراموش کنم !

1. تلاش برای راضی کردن پدر جهت خریدن گوشی

2. چیدن کتابخانه

3. تهیه دفتر بولت ژورنال و درست کردن آن با سلیقه خودم

4. رفتن به شهرکتاب

5. خواندن کتاب های مورد علاقه ام *

6. تماشای فیلم

7. خریدن پارچه و رفتن به خیاطی برای دوختن مانتوی جدید 

8. گردش های دوستانه و خواهرانه با دست فرمون یاسمن بانو 

9. گردگیری خانه و اتاق خواب

10. از سرگیری تمرین پیانو 

11. رفتن کلاس قلاب بافی برای بافتن کوسن و روتختی موردعلاقه ام( یک عکس تو پینت رست دیدم عاشقش شدم تو پست های بعدی بهتون نشون میدم )

12. سالم ترین تفریحم خواب 

13. دکتر پوست 

14.شاید بوتاکس مو

15. اگرباشگاه ها باز شوند ادامه دادن کلاس رقص

* کتابی که میخوام از یک شهریور استارت بزنم"کیمیاگر"است . اگر کسی مایل است می تواند الان تهیه و استارت بزند . 

باشد که رستگار شویم 

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۲۰ مرداد ۹۹

Socks

امروز از بیکاری سراغ باکس جوراب هام رفتم.

جوری که من به جوراب هام اهمیت میدم گاهی برای خودم هم جای تعجبه !

حتی مورد داشتیم که رفتم بازار هیچی نخریدم اما با یک جفت جوراب برگشتم خونه 

اخه بر این باورم که کافیه جوراب سوراخ بپوشی خیابوناهم موکت میشن .

پ.ن:صد نفر بیننده قطعا برام با ارزشه :)

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۸ مرداد ۹۹

کرونا

سلام بچه ها 

امیدوارم که حالتون خوب یاشه. حال من که خوب نیست.امروز متوجه شدم که کرونا دارم و جالب اینجاست که اصلا علائمی نداشتم و فقط دیروز غروب یه مقدار سرفه میکردم . صبح که بیدارشدم علائم سرماخوردگی مثل بدن درد و سردردداشتم و سرفه هام هم همراهم بود. بخاطر سرفه ها به شک افتادم و رفتم تست کرونا دادم.

بهداری که من رفته بودم ازم آزمایش خون گرفتن و گفتن یه سری فاکتورهایی داخل خون هست که اگر فرد کرونا بگیره اون فاکتورها تغییر میکنن. و دکتر بعداز دیدن جواب آزمایشم خیلی صریح و با قاطعیت گفت که کرونا داری.

باورم نمیشه اخه من خیلی رعایت کردم وهرجایی که رفتم با ماسک و دستکش بوده و هنوز خودمم نمیدونم که از کجا مبتلا شدم و از امروز به مدت سه هفته باید قرنطینه بمونم.

میم به حدی از این اتفاق ناراحت و عصبی شد که توییت زد و میگفت چرا این بزغاله ها (بلانسبت بعضی ها)هی شال و کلاه میکنن میان شمال.

راستی تا اونجایی که من اطلاع دارم یکی دیگه از بچه ها ی بیانی هم درگیر کروناست و حالش زیاد خوب نیست . لطفا براش دعا کنید.این روزها بیمارهای کرونایی حسابی محتاجن به دعاهای شما.

و عاجزانه ازتون میخوام که موارد بهداشتیو رعایت کنین .

  • یاسمن گلی:)
  • سه شنبه ۳۱ تیر ۹۹

آلزایمر :/

اینطوری که داره پیش میره و من همه چیو به این سرعت فراموش می کنم احساس میکنم آلزایمر دو قدمی به من حضور داره !

دو روز پیش پسورد ایمیلمو بازیابی کردم و یه رمز دیگه گذاشتم دوباره امروز اومدم واردش بشم دیدم یادم نمیاد! 

یا مثلا همین الان اومدم با لپ تاپ وارد پیج اینستاگرامم بشم دیدم رمزش یادم نیست ! 

دارم به این فکر میکنم یه دفترچه بگیرم و رمز ها و چیزهای مهمی که ممکنه فراموش کنمُ توش بنویسم.

چقدر حسِ بدیِ ...   

استرس اینو دارم که چون آلزایمر طرف پدریم ارثیه به من ارث نرسیده باشه . بخدا حیفه یه همچین استعدادی آلزایمر بگیره خب

پ.ن: مدیونین فکر کنین داشتم از خودم تعریف می کردم 

ویتامین کاف :بچه ها  کتاب "جاناتان مرغ دریایی " میخوام شروع کنم . هرکسی دوست داره میتونه بامن شروع کنه .

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۲۶ تیر ۹۹

آرامش

آرامش در لغت از مصدر آرمیدن به معنی سکون و آرام گرفتن است‌.

آرامش "به یک حالت روحی و یک حالت روانی اطلاق می گردد که نتایج آن را می توان در بیرون از خود مشاهده کرد ." 

به نظر من آرامش یه حس شخصی سازی شده است و برای هر فردی یه جنسی داره. 

برای یکی نخیِ و برای یکی شانتون.

و یا حتی ممکنه طعم دار باشه؛ مثلا طعم آلبالو بده !

هرچی که هست مهم اینِ که تهش شخص به اون حسِ مطلوب و دلبخواهش برسه.

آرامشِ من هم از جنس طُ عه، از جنس لطافت   

آرامش شما از چه جنس یا طعمیِ؟

 زمین سبز و جوئی پر ز آب دید

همه جای آرامش و خواب دید

*فردوسی*

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۱۶ تیر ۹۹

روز نوشت ۹ تیر

امروز صبح که از خواب بیدار شدم سردی هوا حالمو منقلب کرد و بهم یه حس آرامشی داد. بعداز صبح بخیر به مامان ، مامان برام تعریف کرد که دیشب بارون شدیدی اومده و خیابونا حسابی خیس شدن . با ذوق سرمو از پنجره ی اتاقم بیرون اوردم و به آسفالت تو ی خیابون خیره شدم . واقعا خیسِ خیس بود . چشممو که چرخوندم با جای خالی میم مواجه شدم . دفعه ی آخری که دیده بودمش پشت همین پنجره بود. 

هوا هم دقیقا همون جوری بود که تابستون ها میمُ میدیدم با اینکه تابستون بود اما همیشه ۷ صبح که بیدار میشدم میدیدم زمین خیسه و هوا خنک ...

انگار امروز قرار بود میمُ ببینم ...اما میمی نبود که من برای دیدنش ذوق کنم و بدو بدو لباس بپوشم و از هوای رطوبت گرفته و زمینِ خیس لذت ببرم.

برخلاف دوسال پیش میمی نبود که با کلی استرس حاضر بشمو برم سر قرار...

نمیدونم باید به فاصله ی کزایی لعنت بفرستم یا کرونا ... اما هرچی که هست من امروز ندارمش تا به روش لبخند بزنم و با انرژی سالگرد اولین دیدارمونُ تبریک بگم.

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۹ تیر ۹۹

امروز روز من نیست

شنیدین می گن امروز روز من نیست/ نبود ؟

نمیدونم چرا امروز دقیقا ظهر به این نتیجه رسیدم که امروز روز من نیست .تازه حتی زمانی که می خواستم  شالِ دوست داشتنیمو بزارم به خواهرم گفتم مراقب باش امروز روز من نیست ، مراقب باش همینطوری الکی دستت بهش نخوره که نخ کِش بشه !

نمی دونم چه اتفاقی می افته که یک روز کلا تمام ساز های دنیا برخلاف چیز هایی که میخوای و تصورشو میکردی زده میشه و کل روز داغون طوری می گذره ...

امیدوارم این حسُ هیچوقت تجربه نکنید 

پ.ن: باهم گوش کنیم  

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۵ تیر ۹۹

اوج خورشیدی

امروز اوج خورشیدی یا به عبارتی اول تیر ماه 1399 ست

روزی که زمین در حداکثر فاصله ی خودش با خورشید (یعنی در فاصله ی 152 میلیون کیلومتری ) قرار داره و سرعت چرخشش به دور خورشید کندتر از هرزمان دیگه ای ست . 

خورشید برمدار راس السرطان عمود می تابه ؛ بنابراین شاهد بلندترین روز و کوتاه ترین شب خواهیم بود. 

اوج خورشیدیِ آخرین سال از قرنِ هزاروسیصد 

اولین روز تیرماه 

اولین یکشنبه تابستونی 

و از همه مهم تر اولین روز تابستونُ بهتون تبریک می گم  

پ.ن1: خواستم یکم متفاوت تر از بقیه ی آدمایی که هی یه سری کلماتو کپی پیست می کنن و تو صفحات مجازی قرار میدن تبریک بگم 

پ.ن2: دیدِ تونو به زندگی متفاوت کنید 

  • یاسمن گلی:)
  • يكشنبه ۱ تیر ۹۹

بابونه

مدت زیادی از شناخت من در رابطه با گیاه بابونه نمیگذره . اولین بار گل بابونهُ در نرم افزار پینترست ( pinterest ) دیدم . با یه نگاه عاشقش شدم . 

بعداز مدتی مامان یه جاییُ بهم معرفی کرد که پر از بابونه بود . یه دشت بابونه برای منی که عاشق این گیاه شده بودم شور و اشتیاق وافری ایجاد کرد که مصمم کرده بود حتما به اونجا سر بزنم .اما نمی دونم چرا هربار که میخواستم به دیدن بابونه برم یه اتفاق بد میوفتاد و من نمیتونستم برم.

دیگه خلاصه پنجشنبه  طلسم شکست و با خانواده رفتیم . بابونه تو منطقه ای که ما زندگی میکنیم سمت ییلاق های اطراف وجود داره و بیشتر بالای کوه ها دیده میشه .  

اگه پنجشنبه نمیرفتم تا هفته ی دیگه بابونه  ها تموم می شدن و دیدن این منظره ی زیبا رو تا سال بعد از دست میدادم . تو مسیر به یه باغ موسیر هم برخوردیم که عکسشو براتون میذارم  

  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۲۴ خرداد ۹۹

هسته ی میوه

امروز به مامان لم داده بودم و داشتم آب پرتقالی که بابا برام گرفته بودو میخوردم که یهو هسته ی پرتقالی که توش بودو هم قورت دادم . با قیافه ی ناراحتی برگشتم و کِش دار مامان و صدا زدمو گفتم : هسته ی پرتقالو قورت دادم

و این دلیلی شد بر اینکه مامان یه خاطره ی جالب برام تعریف کنه . مامان با ذوق برام تعریف کرد که : وقتی من بچه بودم و ناخواسته هسته ی میوه ای رو قورت میدادم و با حالت ناراحت پیش مامان میومدم، میگفتم مامان هستهَ شو قورت دادم ؛ الان تو شکمم درخت در میاد ؟ 

مامانمم با خنده سربه سرم می گذاشت و میگفت آره و من کلی لب و لوچه ام آویزون میشد ! 

پ.ن.1 : فکر کنم الان باید منتظر باشم تا درخت پرتقال  تو معده ام در بیاد ! 

پ.ن.2 : عکسِ پست خیلی گودوعه 

 

  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۱۷ خرداد ۹۹
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو