۴۴ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

بی مهری

فکر میکردم حالم خوب شده. بخاطر همین دقیقا بعد از 32 روز دی اکتیو بودن به اینستاگرام برگشتم. اما دقیقا همین الان دیدم میم تمام اون پست هایی که باهاشون خاطره داشتیم رو از صفحه ی اینستاگرامش برداشته و اون لحظه بود که فهمیدم خوب نشدم.که هنوز دوست داشتنش اذیتم میکنه. برای آرامش خودم هم که شده آنفالوش کردم. حتی چند روز پیش هم شمارشو از تو گوشیم پاک کردم. میدونم ممکنه پشیمون بشم اما اینطوری آرامش بیشتری دارم. همین که تو بی خبری هستم راحت ترم. همین که دلتنگی هام و دوست داشتن هام رو میریزم تو خودم و آدما خبردار نمیشن بهتره. چون بعدا ممکنه محکوم بشم به این که بخاطر ترس از تنهایی بود که چنگ زدم به رابطه ای که هیچوقت درست نمیشه. خدایی بی انصافیه عشقی که بهش دارم و داشتم محکوم بشن. من نه بخاطر ترس از تنهایی بود که وارد رابطه شدم و نه بخاطر ترس از تنها شدن بود که دوستش دارم. فقط امیدوارم یه روزی دلم با این حجم از بی مهری هایی که دیده مهرشو بیرون کنه...

پ. ن:یکی بهش بگه هایلایت هاش رو هم درست کنه. اونو یادش رفت. هه :/

  • یاسمن گلی:)
  • جمعه ۳ تیر ۰۱

خواب

بابت تمام شب هایی که تا صبح خواب برگشتنشو می‌بینم، نمی‌بخشمش!

به قول والایار : از خواب برگشتم به تنهایی...

پ. ن:مشاور برام آرامبخش تجویز کرده :)

آپدیت 2022-06-08، 15:34:40(گاد، ببین چی پیدا کردم...) 

پ. ن: آدمی که رفت هیچ کار اشتباهی نکرد. کاری رو کرد که عقلش میگفت درسته. احتمالا اونم روزگار سختی رو داره. فقط دلم نمیتونه ازش دلگیر نباشه.

پ. ن:مینویسم تا یادم بمونه دوست داشتن آدما همیشه به شیرینی توت فرنگی های تابستونه نیست. مینویسم تا یادم بمونه که تا چه اندازه فکر میکردم اون آدم برای من بی نظیره. مینویسم تا فراموش نکنم چقدر عاشقش بودم :)

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۱۶ خرداد ۰۱

پتانسیل من

داستان از این قراره که یکی از دوستام که هم سن منم هست (21سال) امروز استوری گذاشته و تولد یک سالگی بچشو تبریک گفته :)

بععدد من فقط پتانسیل اینو دارم که دوست پسرم که قرار بود باهم ازدواج کنیم رو تبدیل کنم به یه غریبه :) چقدر جالب! به قول علیرضا قربانی : غریبه ترین آشنای تو ام،یا به قول شادمهر که باغم تو صداش میگه :نه غریبم نه یه دشمن... 

پ. ن:بحث ازدواج و بچه داشتن نیست. من آدمی نیستم که اصلا بخوام تو این سن ازدواج کنم اما خب خسته شدم از درجا زدن. خسته شدم از اینکه هنوز تو این سن بگم که پشت کنکورم. و تو این درجا زدن ها من خیلی چیزهامو از دست دادم. برای مثال یه مدت اعتماد به نفسمو، یه مدت قدرت انتخابمو وحالا هم کسی که عاشقشم رو...

پ. ن:الان شبیه اردک های کلافه ای هستم که دلشون حمام آب گرم میخواد ولی بخاطر بخیه سرم نمیتونم برم :/

  • یاسمن گلی:)
  • يكشنبه ۸ خرداد ۰۱

آرام جان نکن

امروز تو باشگاه یه اتفاقی افتاد. امروز یکی از بچه های باشگاه به اسم آرام که اتفاقا من باهاش دوستم باشگاه نیومد. نکیسا_مربی _به یکی از بچه ها گفت که آرام نمیاد؟ اون دختر هم در جواب گفت که نه معلومه که امروز نمیاد. دوست پسرش اومده. از این جا به بعد من هم وارد جریان شدم و گفتم مگه دوست پسرش کجا بود؟ اون دختر گفت مگه نمیدونی پسرِ برای فلان اُستان هست. بعد از 9 ماه اومده دیدن آرام. من میدونستم آرام دوسالی هست که با یکی دوسته اما نمیدونستم این مدلیه. 

همون لحظه یه واژه تو سرم تکرار شد "لانگ دیستنس". یاد خودم افتادم وقتی یه بار بعد از 9 ماه دیدن میم اومدم و تو وبلاگ از ذوق اون روز نوشتم. دلم می‌خواست همون لحظه به آرام زنگ بزنم. بگم "آرامِ جان" نکن. اشتباه منو تکرار نکن. با خودت بد تا نکن. قلب مهربونتو اینطوری به بازی نگیر...

احتمالا  یه روزی که حالم بهتر از الان بود از رابطه ی لانگ دیستنس تو وبلاگ براتون حرف میزنم. فقط تنها توصیه ای که میتونم بکنم تو این شرایط اینه که بگم شاید خیلی چیزها با پارتنرتون عالی باشه، شاید یه رابطه ای رو تجربه کنین که از هر لحاظ بی نظیر باشه عین خود من که وقتی از خوبی های رابطمون  به بقیه میگفتم کسی باورش نمیشد؛اما حالا که من به ته داستان رسیدم میتونم بگم اگه برمیگشتم به اولِ داستان هیچوقت نمیخواستم که این رابطه رو تجربه کنم با توجه به تمام خوبی های میم، با توجه به تمام علاقه ای که من به میم داشتم و دارم. خواهش میکنم قبل از اینکه تصمیم بگیرین که یه رابطه ی لانگ دیستنس داشته باشید با چند نفر که این تجربه رو داشتن صحبت کنین.

پ. ن:مکالمه ی دیشبِ من و نیلو خبر از حالم میده :)

آپدیت 08:40:59 25 فروردین: جیغ زدنام و گریه کردنام و اسم میم صدا زدنام و نرو گفتن هام تو خواب به شدت آزار دهنده بودن. حالا دیشب به جای اون چند شبی که تو خواب جیغ جیغ میکردم و گریه میکردم خواب دیدم پیام داده و برگشته. چقدر تو خواب خوشحال بودم :)  دلم برات تنگ شده میمِ داستان من... 

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۲۴ فروردين ۰۱

تغییر فصل

از زمانی که اولین بادِ گرم بهاری گونه هامو قلقلک داده، همش به این فکر میکنم که پاییز و زمستونی که گذشت چقدر طولانی بود. به حدی سرمای زمستون تو دلم کولاک به پا کرده بود که یادم رفته بود بهار و تابستونی هم هست. انگار این تغییر فصل تلنگر خوبی برای من بود تا یاد وعده ی خدا بیوفتم:

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶﴾

پس بعد از هر سختی آسانی هست. 

بهارتون سرشار از آرامش 🦋

پ. ن:ممنونم بابت تمام دلداری ها و راهکارهاتون. بابت تک تک پیام های عمومی و  خصوصی و ناشناس، واقعا ممنونم. چقدر خوبه که دارمتون :) حتی یه دوست ناشناس عزیز تو دوتا پست قبل تر ازم خواست به یه نحوی آدرس وبلاگم رو از طریق ایشون به میم برسونم تا بلکه با خوندن این حرفا نظرش عوض شه :)) چقدر شماها مهربونین❤️

پ.ن:"دلم برات تنگ شده. نمیشه برگردی؟ :( " احتمالا این جمله مظلومانه ترین جمله ای هست که یه عاشق میتونه بگه. 

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۲۲ فروردين ۰۱

دوراهی

 یادمه دوتا از خانم های وبلاگ نویس بیان از طلاقشون تو وبلاگ هاشون نوشتن و روزنوشت هایی در اینباره داشتن. روز های سختی رو داشتن ولی به آینده امیدداشتن.

منم امروز و اینجا میخوام راجب رابطه ام بنویسم. من و میم بعد از 4 سال و 6 ماه و دو روز دوستی 22 اسفند تموم کردیم. خیلی منطقی فهمیدیم که زود باهم آشنا شدیم و راهمون جداست. خیلی منطقی برای هم دیگه آرزوی خوشبختی کردیم و با یه خداحافظی تمومش کردیم. اما برای من هنوز تموم نشده. یه بخشی از قلبم پیشش جا مونده. وقتی با دوستام حرف میزنم یهو اسمشو صدا میزنم. یا طبق عادت سعی میکنم موقع خداحافظی بگم تابعد اما جلوی خودمو میگیرم و به یه خدافز ختمش میکنم. رد حضورش بدجوری تو زندگیم پر رنگ بود.

هی دارم به این فکر میکنم و به خودم میگم که یاسمن تو یه رابطه ی منطقی میخواستی بیا تحویل بگیر. دقیقا انگار ویژگی هایی که تو ذهنم برای یه رابطه و یه آدم در نظر داشتم رو تجربه کردم ولی کاش به اینجا ختم نمیشد. زندگی پر از کاش هایی هست که هیچوقت محقق نمیشن.  داستان زندگی من و میم هم تا اینجاش فقط مشترک بود. از این به بعد هر کس راه خودش رو میره و چقدر دردناک... 

ط یه رویایی که نمیرسی به دستم

نمیشی سهمم اما من همیشه عاشقت هستم

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۰۰

دردناک

دوستت دارم هایی که با چشمای اشکی گفته میشن خیلی دردناکن.

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۱۱ اسفند ۰۰

مدرسه!

همین که دیروز مجبور نبودم طبق برنامه ی زوج و فرد به مدرسه برم،

منت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجب قربتست و شکرش اندر مزید نعمت هر نفس که فرو می‌رود ممد حیاتست و چون برمی آید مفرح ذات :)

پ. ن:بازگشایی مدارس بعد از یک سال و اندی مجازی! 

  • یاسمن گلی:)
  • سه شنبه ۲ آذر ۰۰

آخرِ آبان

واقعا این آبانِ که داره عین اسب میتازه ؟:/

من هنوز اجتماع طیف وسیعی از رنگ های نارنجی رو یک جا ندیدم چه برسه به اینکه حس کنم پاییز اومده و حالا داره به اندازه یک چشم بهم زدن میره! یا من زیادی درگیر مشکلات خودم هستم که یادم رفته زندگی یعنی چی و از بارون پاییزی غافل موندم یا زندگی واقعا رو دور تند خودش داره میچرخه. زندگی واقعا عجیبه! 

  • یاسمن گلی:)
  • سه شنبه ۲۵ آبان ۰۰

پیانو

پیانو شده گوشه ی دنج و امن من،  کِلاویه هاش سقف شده و ستون پیانو شده دیواری که من بتونم بهش تکیه کنم. کنج پیانو زیر آوار حسرت ها و آرزو های دفن شده اشک میریزم و کسی نیست که صدای منو بشنوه...

پ.ن :امسال بوی پاییز زودتر از خودِ پاییز سرو کله اش پیدا شد 🍂

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۱ مهر ۰۰
زمانی خواهد رسید،
که باور خواهی کرد همه چیز تمام شده است.
و آن هنگام‌
شروع دوباره تو خواهد بود.
(رومن دالور)

***
بیا؛ دنیا نمی‌ارزد به این پرهیز و این دوری.

‏⁧ #فروغ_فرخزاد