۵ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۰ ثبت شده است

زردک

به محض باز کردن کمد، گلدوزیِ گل های بابونه ی روی ژاکتِ بافتنیِ زرد رنگ به من چشمک زد. با اینکه پاییز بود اما هوا هنوز آنچنان سرد نشده بود.انتخاب لباس امروزم بی شک این زردک دلربا بود. آخه من عاشق گل های سفید رنگ بابونه ام. ^_^

بچه تر که بودم یک بار با مامان و بابا و آتنا_خواهر کوچیکه_ رفته بودیم نوک کوه و تو باغِ گل های بابونه قدم زدیم. اون اولین باغ بابونه ای بود که من تا اون موقع از نزدیک دیده بودم. انقدر این اتفاق و اون گردش چهار نفره بهم چسبید که تا همین الان هم تو ذهنم مونده. با یاد اون روز لبخندی به گرمی زردیِ جمع شده ی وسط بابونه ، مهمون صورتم شد. دلم برای تکرار شدن دوباره ی اون خاطره پرپر میزد. قطعا اگر یک ماشین زمان گیر آوردم اون تاریخ یکی از انتخاب های من برای سفر در گذشته میشه :)

بولیز خرسیمو که قبل از خواب پوشیده بودم با تیشرت سفید عوض کردم. روی تیشرت، سه تا گلِ ساقدار با قلم مشکی کشیده شده بود.

اگر اشتباه نکنم پارسال تابستان یک دامن مشکی خریده بودم که روش گل های بابونه داشت. با گلبرگ های سفید در اطراف و زردک های وسط گلها بی شک بی نقض بودن طبیعت الهی رو به رُخ می کشید.

نیم نگاهی تو آینه به خودم انداختم و برای خودم چشمک زدم. انگاری امروز قرار بود همه چی خوب پیش بره؛ آخه خیلی خوش اخلاق بودم! :) شاید هم از دنده ی راست بلند شده بودم.

ژاکت زرد رنگمُ پوشیدم. از این مدل ژاکت های سه دکمه دو سه تا دارم. طرحش بانمکه ^_^ باپوشیدنش یاد استایل های اروپایی می افتم. هر سه تا دکمه ی ژاکتُ بستم.

موهای مَواجَمَُ با کِش مویی که روش طرحی شبیه به یک گل بابونه داشت دُم اسبی بستم و سعی کردم گل روی کِش مو روی موهام طوری قرار بگیره که تو دید باشه.

کلاه لبه دارِ زرد رنگمُ روی سرم قرار دادم و از این همه زیباییِ این استایل ساده به وجد اومدم و لبخندی شاد زدم :) با گذاشتن این کلاه بی شک استایلم شبیه دوران کلاسیکِ اروپا شد. 

رژ قرمزمُ از روی میز برداشتم و خیلی ملایم روی لب هام زدم. اولین کیف کرم رنگی که توی کمد به چشمم خورد برداشتم و کارت اعتباری، رژ، آیینه و گوشیمُ تو کیف گذاشتم و کیف رو روی شونه ام تنظیم کردم. 

از اونجایی که من عاشق رایحه ها هستم انتخاب ادکلن، اسپری، یا حتی عطر هر روز یکم طولانی می شه.با باز کردن در اسپری و ادکلن های روی میز ریه هامو در حد توان پر میکردم از بو ها :) امروز هم در نهایت به ادکلن Daisy رضایت دادم. رایحه ها برام حکم مسکن رو دارن و باعث میشن آرامشی از جنس خودشون نصیبم بشه. *

با آرامش خودمو تو آیینه نگاه کردم و از خودم سلفی گرفتم. 

شادمان ونسِ آلستارِ ساق بلندِ زرد رنگمُ پوشیدم و بعد از بستن بند های اون از خانه بیرون زدم. 

سعی کردم از امروزم بهترین استفاده رو ببرم بنابراین باهر قدمی که بر می‌داشتم به صداهای اطرافم گوش میدادم و با دقت مناظر اطراف رو از نظر میگذروندم. بی شک قرار بود که امروزم رو زندگی کنم ^_^

*گرچه الان از فکر کردن به این عطر و قیمتش تو بازار ایران باعث میشه دچار تشنج بشم :/

پ. ن:صرفا یک رویا بود :) 

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۰۰

اولین سالگرد تولد گُلی

تقویم بیست و شش اردیبهشت یک هزار سیصد و نود و نه را نشان میداد که دست و ذهنم به تکاپو افتادن و نتیجه اش شد اینجا و " گُلی " و امروز سالگرد اون اتفاق زیباست :)

تو این یک سالی که من این صفحه رو باز کردم لحظات زیادی از زندگیم رو اینجا ثبت کردم . روزهایی بود که حالم عالی بود و روز هایی هم بود که حالم بدِ بد بود . همه اشون گذَشتَن و شاید خیلی هاشون دیگه آنچنان اهمیت نداشته باشن ولی اون چه که مهم بود و هست اینه که من اینجا رو با تمام احساسم دوستش دارم و وقتی به صفحه ام نگاه میکنم پر از حس خوب غیر قابل وصف میشم. 

من تو این یک سال با خیلی هاتون آشنا شدم ، خیلی هاتون راهنماییم کردین ، خیلی هاتون سعی کردین بهم دلداری بدین و حتی خیلی هاتون با خنده هام خندیدین و شاد شدین . از همتون بابت همراهیتون تشکر می کنم . 

این صفحه یک جورایی حکم دفترچه ی خاطره ی باارزشی رو برام داره که همیشه روی میزم حضور داره :) که صدو هفتاد و اندی خواننده داره .

مثل همیشه خواستم تو این حال خوب و اتفاق خوب با شما شریک بشم :) 

اولین سالگرد گُلی مبارک :)

پ.ن: به مناسبت سالگرد گلی لباس وبلاگ عوض شد :)

  • یاسمن گلی:)
  • يكشنبه ۲۶ ارديبهشت ۰۰

مادام کاملیا

نویسنده : الکساندر دوما (پسر)

مترجم :محمود گودرزی

انتشارات افق

این کتاب یکی از آثار مشهور  ادبی جهان است . بر اساس واقعیت نوشته شده و شاید نقطه ی  جذابیت داستان از همین جا آغاز شود. واژگان ، داستان زنی بدکاره را روایت می‌کنند که عاشق می شود،به وسیله ی همین عشق درد می کشد و می میرد. این کتاب به تمامی دیدگاه های موجود پرداخته است و هر نوع دیدگاهی را درباره این کتاب به چالش می کشد. 

زمانی که این کتاب را در دست گرفتم از رقص قلم نویسنده به وجد آمدم و از خواندن این کتاب هیجان زده شده بودم. زمانی هم که این کتاب را به اتمام رساندم چند قطره اشک سمج روی گونه هایم غلط می خورد.

مادام کاملیا لقبی بود که مردمان پاریس روی دختری به نام مارگریت گوتیه گذاشته بودند. زیرا که هر 30 روز ماه در دستانش گل های کاملیا دیده می شد؛25 روزش گل ها سفید رنگ بودند و 5 روز باقی مانده قرمز! هرگز هم کسی دلیل این تنوع رنگ را نفهمید.

سایز این کتاب کوچک است و همین باعث افزایش ورقه ها می‌شود،پس بدون نگرانی از تعداد ورقه ها پیشنهاد میکنم که حتما این کتاب زیبا را مطالعه کنید. 

پ.ن1:  نویسندگان بزرگی چون تولستوی الکساندر دوما (پسر ) را از بزرگترین رمان نویسان عصر خود ( قرن 19 )می‌دانند.

پ.ن2: عکس جلد کتاب اصلی ( منبع: گوگل بوک )

  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۰۰

واکنش

اگر بخواهی به هر چیزی که به تو گفته می‌شود واکنشی عاطفی نشان بدهی، به رنج بردن ادامه خواهی داد. 

قدرت حقیقی در عقب رفتن و مشاهده‌گر بودن است. قدرت در خودداری است. اگر اجازه بدهی کلماتِ دیگران تو را کنترل کند، هرچیز دیگری هم تو را زیر سلطه خواهد گرفت. 

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۰۰

خنده داریم تا خنده

خنده داریم تا خنده !

هر خنده یک رنگ و بوی منحصر به فردی داره . بعضی خنده ها از جنس مامان ، مهربون هستن و  بعضی هاهم از جنس بابا با ابهت اما دلنواز هستن :)

بعضی خنده ها روح رو جلا میدن و بعضی هاهم ترسناک ان عین تو فیلما!

حتی بعضی هاهم مزه دارن ؛ مـثلا بعضی ها شیرین ان و در عین حال بعضی ها هم تلخ !

از بین همه ی لبخند ها یکی شون هم ملقب میشه به " لبخندِ خاص ". از همون هایی که میگن دل عاشقُ میلرزونه :)

بعضی خنده ها یک دنیا دردُ پشتشون پنهان میکنن و بعضی ها هم با وجود مشکلات  قهقه سر میدن ! :)

خلاصه که خیلی حواستون به لبخنداتون باشه . هیچوقت  خنده های شیرین و  مهربونتونُ از خودتون محروم نکنین .

از قدیم گفتن " خنده بر هر درد بی درمان دواست " .

  • یاسمن گلی:)
  • چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۰۰
صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست ...