بازی

تاحالا شده باشنیدن اسم یک بازی علاوه بر اون بازی اسم یه شخص هم بیاد تو ذهنت ؟ مثلا اسم کسی که اون بازیُ بهت یاد داده یا کسی که کلی باهاش اون بازیُ کردی و کلی خاطره داری از اون بازی با اون شخص !

قطعا یکی از کارهای لذت بخشی که هممون تو دوران بچگی دوست داشتیم انجام بدیم "بازی کردن " بود. 

مامان تودوران کودکی خیلی بامن بازی می کرد و بیشترِ وقتشو صرف من میکرد(چقدر دوست داشتم مامان با من قائم موشک بازی کنه )اون زمان همبازی زیادی نداشتم . یادمه اون موقع ها خیلی دوست داشتم باشوهرخاله ی بابام _آقای دانش_ بازی کنم .آخه یه فرد خیلی مهربون و باحوصله بود و من به شدت از بازی کردن با اون شخص لذت می بردم. (الان که فکر می کنم تو دلم می گم خوش به حال نوه هاشون !)

با پدربزرگم (پدرِ پدر)سیبیل بازی می کردیم. اون موقع ها پدربزرگم سیبیل میگذاشت منم انگشتمو میذاشتم رو سیبیل های پدربزرگم و باید این سرعت عملو داشتم که در کسری از ثانیه دست هامو بردارم و گرنه پدربزرگم انگشتمو گاز میگرفت ! چقدر سر این بازی با پدربزرگم می خندیدیم (یادش بخیر )

بزرگتر که شدم بابا بهم شطرنج و منچ و مارپله یاد داد. از انجام این بازی ها خیلی خوشم میومد مخصوصا اگر قرار بود با بابا شطرنج بازی کنم. یه وقت هایی هم خانوادگی جمع می شدیم و گردوشکستن بازی می کردیم.

تو دوران ابتدایی هم با بچه ها بازی " این دخترِ گریه می کنه زاری می کنه ..." و بعدترش نون بیار کباب ببر ، و گل یا پوچ ،سنگ سنگ رو رو و یا استپ هوایی بازی می کردیم.

تودوران راهنمایی تفریح مورد علاقه ی اکثر بچه ها تو زنگ ورزش وسطی بود. 

تودوران دبیرستان هم یه وقت هایی "دزدکیه " و یا " جرعت یا حقیقت " بازی می کردیم. توهمون دوران بخاطر علاقه ی خواهرم به بازی فکری خانوادگی هر چندوقت یک بار سری به فروشگاه بازی های فکری می زدیم و حاصل اون سرزدن ها بازی های تیزبین و دومینو  و ... شد.

و آخرین بازی که تا امروز یادگرفتم بازی ای بود که میم بهم یاد داد؛ اوتلو 

اولین باری که میم این بازیُ بهم یاد دادُ هیچ وقت یادم نمیره . جنگل بودیم که بهم یاد داد. کلی ذوق کرده بودم و بهم حسابی کیف داد . بماند که کلی هم ازش باختم 

گاهی وقت ها دلم میخواد جدا از این بازی های گروهی و ذهنی بازی های کامپیوتری و کنسول های بازیوهم تجربه کنم؛ مثلا ایکس باکس.

وسیله ی بازی ای که شاید همین الان توخونه ی خیلی هاتون حضور داشته باشه، اما خب من هیچوقت نداشتمش.چندباری خونه ی خاله ام بازی کردم اما خب در حد انگشت های دست . تو برنامم هست که اگر پدر رضایت بده طی چندماه آینده این وسیله رو بخریم. باشد که رستگار شویم 

شما چطور؟ تاحالا چه بازی هایی کردین که کلی بهتون کیف داده؟ 

چه بازی هایی نکردین و دوست دارین تجربش کنین ؟

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۹

آرامش

آرامش در لغت از مصدر آرمیدن به معنی سکون و آرام گرفتن است‌.

آرامش "به یک حالت روحی و یک حالت روانی اطلاق می گردد که نتایج آن را می توان در بیرون از خود مشاهده کرد ." 

به نظر من آرامش یه حس شخصی سازی شده است و برای هر فردی یه جنسی داره. 

برای یکی نخیِ و برای یکی شانتون.

و یا حتی ممکنه طعم دار باشه؛ مثلا طعم آلبالو بده !

هرچی که هست مهم اینِ که تهش شخص به اون حسِ مطلوب و دلبخواهش برسه.

آرامشِ من هم از جنس طُ عه، از جنس لطافت   

آرامش شما از چه جنس یا طعمیِ؟

 زمین سبز و جوئی پر ز آب دید

همه جای آرامش و خواب دید

*فردوسی*

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۱۶ تیر ۹۹

ویتامین کاف

یکی از علایق من کتاب خوندنِ .وقتی کتاب میخونم خودمو جای تک تک شخصیت های داستان قرار میدم و به جای اون ها  فکر میکنم گاهی با رنج کشیدن شخصیت ها رنج می کشم و گاهی با حال خوبشون میخندم و شاد میشم .

خلاصه که کتاب ها کلی ذهنمو به خودشون مشغول میکنن. علاوه بر اون به نظرم کتاب خوندن حداقل به من این اجازه و میده که بتونم به خیالم پرو بال بدم و چیز های زیادی یاد بگیرم . 

همیشه دوست داشتم یه جاییو داشتم تا میتونستم راجب کتاب هایی که خوندم حرف بزنم و یه جایی ثبتشون کنم .

چندروز پیش راجب این ایده ام با میم.ر حرف زدم و باهم به این نتیجه رسیدیم که در موضوعات وبلاگ یه موضوع به نام ویتامین کاف اضافه بشه و یه سربرگ هم در بالای وبلاگ به نام ویتامین کاف اضافه بشه . 

حالا چرا دوتا مکان برای ویتامین کاف اختصاص داده بشه؟

  1.  خب اول اینکه  بعد از هر بار معرفی یک کتاب و گذاشتن پست ، سربرگ به روزرسانی میشه و اسم کتاب جدید به همراه توضیح کوتاه و آدرس لینک پست مربوط به اون در جلوی توضیح قرار داده میشه . 
  2.  دوم اینکه  موضوعی که در گوشه ی سمت چپ وبلاگ ایجاد میشه به راحتی میتونین به اونجا سر بزنین و یه توضیح نامه ی مفصل و بخش هایی از کتاب به همراه نقد و نظرات کاربرها دیده میشه 

و اینطوری میتونین به راحتی یه کتاب متناسب با علایق خودتون پیدا کنید و بخونید 

پ.ن: اگه کرونا نیومده بود امروز کنکور ریاضی ها و فردا کنکور تجربی ها بود ...!

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۱۲ تیر ۹۹

روز نوشت ۹ تیر

امروز صبح که از خواب بیدار شدم سردی هوا حالمو منقلب کرد و بهم یه حس آرامشی داد. بعداز صبح بخیر به مامان ، مامان برام تعریف کرد که دیشب بارون شدیدی اومده و خیابونا حسابی خیس شدن . با ذوق سرمو از پنجره ی اتاقم بیرون اوردم و به آسفالت تو ی خیابون خیره شدم . واقعا خیسِ خیس بود . چشممو که چرخوندم با جای خالی میم مواجه شدم . دفعه ی آخری که دیده بودمش پشت همین پنجره بود. 

هوا هم دقیقا همون جوری بود که تابستون ها میمُ میدیدم با اینکه تابستون بود اما همیشه ۷ صبح که بیدار میشدم میدیدم زمین خیسه و هوا خنک ...

انگار امروز قرار بود میمُ ببینم ...اما میمی نبود که من برای دیدنش ذوق کنم و بدو بدو لباس بپوشم و از هوای رطوبت گرفته و زمینِ خیس لذت ببرم.

برخلاف دوسال پیش میمی نبود که با کلی استرس حاضر بشمو برم سر قرار...

نمیدونم باید به فاصله ی کزایی لعنت بفرستم یا کرونا ... اما هرچی که هست من امروز ندارمش تا به روش لبخند بزنم و با انرژی سالگرد اولین دیدارمونُ تبریک بگم.

  • یاسمن گلی:)
  • دوشنبه ۹ تیر ۹۹

جذاب ترین چیز های زندگی در یک کادر

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۷ تیر ۹۹

امروز روز من نیست

شنیدین می گن امروز روز من نیست/ نبود ؟

نمیدونم چرا امروز دقیقا ظهر به این نتیجه رسیدم که امروز روز من نیست .تازه حتی زمانی که می خواستم  شالِ دوست داشتنیمو بزارم به خواهرم گفتم مراقب باش امروز روز من نیست ، مراقب باش همینطوری الکی دستت بهش نخوره که نخ کِش بشه !

نمی دونم چه اتفاقی می افته که یک روز کلا تمام ساز های دنیا برخلاف چیز هایی که میخوای و تصورشو میکردی زده میشه و کل روز داغون طوری می گذره ...

امیدوارم این حسُ هیچوقت تجربه نکنید 

پ.ن: باهم گوش کنیم  

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۵ تیر ۹۹

اوج خورشیدی

امروز اوج خورشیدی یا به عبارتی اول تیر ماه 1399 ست

روزی که زمین در حداکثر فاصله ی خودش با خورشید (یعنی در فاصله ی 152 میلیون کیلومتری ) قرار داره و سرعت چرخشش به دور خورشید کندتر از هرزمان دیگه ای ست . 

خورشید برمدار راس السرطان عمود می تابه ؛ بنابراین شاهد بلندترین روز و کوتاه ترین شب خواهیم بود. 

اوج خورشیدیِ آخرین سال از قرنِ هزاروسیصد 

اولین روز تیرماه 

اولین یکشنبه تابستونی 

و از همه مهم تر اولین روز تابستونُ بهتون تبریک می گم  

پ.ن1: خواستم یکم متفاوت تر از بقیه ی آدمایی که هی یه سری کلماتو کپی پیست می کنن و تو صفحات مجازی قرار میدن تبریک بگم 

پ.ن2: دیدِ تونو به زندگی متفاوت کنید 

  • یاسمن گلی:)
  • يكشنبه ۱ تیر ۹۹

چالشِ اگر موسیقی فلان طعم یا آهنگ بود ...

چالش T_T : اولین بار تو وبلاگ حدیث با این چالش آشنا شدم . اون زمان تو دلم گفتم چه چالش خفن و صدالبته سختی!

خیلی از این چالش خوشم اومده بود اما خب چون وقت نداشتم ترجیح دادم بیشتر تماشاچیِ این چالش باشم ، اما  بعد از دعوت رُهام  نتونستم کنار بکشم گفتم منم یه امتحانی بکنم و بنویسم ...


       1. آهنگ نیستی _ آیدین یوسفی

زیر چتر تو چاله های پر از آب قدم برمیداره . اوایل دی ماهِ و سرما داره خودشو غالبِ هوا میکنه  و اون هنوز امیدی  داره برای برگشتِ اون همه حس و حال خوب و پرحرارتی که بینشون جریان داشته ، امیدِ واهی ... طعم لیموشیرین 

        2 . آهنگ همه چی آرومه _ حمید طالب زاده

بعد از کلی تنش هایی که پشت سر گذاشته شده بالاخره همه چی درست شده و همه چی اون چیزی شده که هردوتاشون میخواستن . بالاخره به هم رسیدن و دستاشون تو دست های هم هست. خوشبختیِ محض ... طعم توت فرنگی

        3 . آهنگ نگرانتم _ فرزاد فرزین

چشم به راه و نگران کسی که هرگز برنمی گرده ... طعم طالبی گَس

        4 . آهنگ باور نمی کردم _ منصور

بعد از کلی رویا پردازی و عاشقانه هایی که داشتن احساس کنن رسیدن به ته خط . مرگ آرزوها ... طعم خرمالو

        5 . آهنگ دقیقه های آخر _ مرتضی پاشایی 

لحظه ی فراق  ... 

        6 . آهنگ یکی بود یکی نبود _ سامی بیگی

وقتی داری با ناز برای یار قر میدی و براش این آهنگو میخونی . وصال  طعم انار 

       7 . آهنگ منو بارون _ بابک جهانبخش

بدون چتر زیرِ بارون ، زیرِ پنجره ی اتاقش ایستاده است و به چراغ خاموش توی اتاقش زل زده و توخاطرات شیرینِ دوتاییشون غرق شده ...  طعم پرتقال

       و در آخر آهنگ اعتراف _ فرزاد فرزین 

چشمای آبیِ مامانم :)  طعم گیلاس

پ.ن۱: نمی دونم چرا یهو اکثر آهنگ ها غمگین شدن ! 

پ.ن۲:سر این چالش با میم. ر حرفم شد !:|

پ.ن۳:ترجیح دادم از بین آهنگ های خارجی و فارسی ، فارسیُ انتخاب کنم

  • یاسمن گلی:)
  • جمعه ۳۰ خرداد ۹۹

بابونه

مدت زیادی از شناخت من در رابطه با گیاه بابونه نمیگذره . اولین بار گل بابونهُ در نرم افزار پینترست ( pinterest ) دیدم . با یه نگاه عاشقش شدم . 

بعداز مدتی مامان یه جاییُ بهم معرفی کرد که پر از بابونه بود . یه دشت بابونه برای منی که عاشق این گیاه شده بودم شور و اشتیاق وافری ایجاد کرد که مصمم کرده بود حتما به اونجا سر بزنم .اما نمی دونم چرا هربار که میخواستم به دیدن بابونه برم یه اتفاق بد میوفتاد و من نمیتونستم برم.

دیگه خلاصه پنجشنبه  طلسم شکست و با خانواده رفتیم . بابونه تو منطقه ای که ما زندگی میکنیم سمت ییلاق های اطراف وجود داره و بیشتر بالای کوه ها دیده میشه .  

اگه پنجشنبه نمیرفتم تا هفته ی دیگه بابونه  ها تموم می شدن و دیدن این منظره ی زیبا رو تا سال بعد از دست میدادم . تو مسیر به یه باغ موسیر هم برخوردیم که عکسشو براتون میذارم  

  • یاسمن گلی:)
  • شنبه ۲۴ خرداد ۹۹

حسرت نبودِ تو

بزرگ ترین حسرت این روزهایم نبودِ توست

نیستی تا آغوشت زندان ابدی من و چشمانت ستاره ی شب های من باشند .

دلم لک زده است برای اینکه به چشمانت زل بزنم و بگویم که چقدر دوستت دارم محبوب من ...

این روزها نبودنت کمرم را خم کرده است... 


پ.ن : در پیرو پست ایران خودرو خیلی ها راجب جواب قرعه کشی پرسیدن خواستم بگم اسمم نیوفتاد 

  • یاسمن گلی:)
  • پنجشنبه ۲۲ خرداد ۹۹
زمانی خواهد رسید،
که باور خواهی کرد همه چیز تمام شده است.
و آن هنگام‌
شروع دوباره تو خواهد بود.
(رومن دالور)

***
بیا؛ دنیا نمی‌ارزد به این پرهیز و این دوری.

‏⁧ #فروغ_فرخزاد